نوستالژی و بلوغ؛ زنان کوچک بزرگسال

 نوستالژی و بلوغ؛ زنان کوچک بزرگسال
تبلیغات دیجی کول

رمان «زنان کوچک» اثر درخشان لوئیزا می آلکوت، با وجود گذشت ۱۵۰ سال از اولین انتشار آن، یکی از محبوب‌ترین‌های ادبیات کلاسیک است و این مسئله، نه تنها نشانگر بینش خلاقانه‌ی نویسنده، بلکه برهانی بر شناسایی دقیق مضامینی مستقل از زمان توسط اوست. در این اقتباس سینمایی، گرتا گرویگ با وفاداری به قصه‌ی آلکوت، سعی در برجسته کردن نگاه مترقی وی دارد. فیلم تلفیقی‌ست از احساسات و عواطف لطیف و شیرین و نیز نگاه سیاسی انتقادی تند و تیز.

در حوالی سال ۱۸۶۰ و ایالت نیوانگلند، چهار دختر خانواده مارچ، مگ (اما واتسون)، جو (سورشا رونان)، ایمی (فلورنس پیو) و بث (الیزا اسکنلن) با مادرشان (لورا درن) در خانه‌ی شاد ولی فقیرشان زندگی می‌کنند. همان‌گونه که این چهار خواهر در انتظار بازگشت پدرشان (باب ادنکرک) از جنگ‌های داخلی هستند، جامعه به ذهنشان تحمیل می‌کند که برای پیشرفت در زندگی و حمایت از خانواده‌شان، آن‌ها می‌بایست مردان ثروتمندی را پیدا کنند که شوهرشان بشود.

تجسم این طرز فکر در داستان«زنان کوچک»، عمه مارچ، خواهر پدرشان است. کاراکتری که مریل استریپ باشکوه، به زیبایی طعنه‌ها و گزندگی گفتارش را به مخاطب نشان می‌دهد. این تفکر به مذاق هیچ‌یک از خواهران مارچ خوش نمی‌آید. مگ با وجود دلبری‌هایش از مردان طبقات بالای اجتماع، در نهایت عاشق مردی افتاده با وضع مالی نه چندان خوب می‌شود. ایمی در کشمکش است تا به رویای دیرینه‌اش یعنی نقاش شدن برسد و تلاش می‌کند علاقه‌ی پنهانی‌اش به پسر همسایه، لوری (تیموتی شالامی) را فراموش کند. لوری دل در گروی عشق جو دارد و جو روحش هم از این ماجرا بی‌خبر است. بث ترجیح می‌دهد در خانه بماند و پیانو بنوازد.

بار عمده‌ی روایت داستان فیلم زنان کوچک بر دوش شخصیت بی‌باک و پرشور جو قرار دارد. او که که دلش می‌خواهد نویسنده‌ی بزرگی شود، انتظاراتی که اجتماع از دختران جوان دارد را نمی‌پذیرد و دلش نمی‌خواهد به زنانگی مطیع و فرمانبرداری که دیگران می‌خواهند، تن بدهد. البته این دیگران نه شامل مادرش می‌شود نه خواهرانش، زیرا که آن‌ها همگی شخصیت مستقل جو را پذیرفته و دوستش دارند، نه حتی لوری که عاشق همین سرسختی اوست. در جایی از فیلم جو می‌گوید: «ترجیح می‌دهم تا ابد مجرد بمانم و قایقِ خودم را پارو بزنم.»

litle-women1

فیلم زنان کوچک، برخلاف رمان اصلی، با جوی چندسال‌بزرگ‌تر آغاز می‌شود. او یکی از کارهایش را نزد یک ناشر برده تا در مجله چاپ کند. ناشر با نگاهی مردسالارانه و از موضع بالاتر، جایی از سکانس نخست فیلم می‌گوید: «اگر شخصیت اصلی داستانت یک دختر است، کاری کن تا پایان داستان یا ازدواج کند، یا بمیرد». اهمیت این جمله در ابتدای فیلم، به دلیل سیر اتفاقات بعدی است. زیرا در انتهای فیلم، جو با اعتماد به نفس بالایی در مورد شرایط چاپ رمان بعدی‌اش با همان ناشر مذاکره می‌کند و علاوه بر توافق بر گرفتن درصد قابل قبولی از فروش، حق کپی‌رایت خودش را نیز حفظ می‌کند.

تصمیم گرویگ در به هم ریختن ساختار اصلی رمان باعث شکل‌گیری یک شاهکار دیگر شده است. فیلمنامه دائم در رفت و آمد میان زمان‌های مختلف زندگی خواهران مارچ است. از زمانی که دختران با معصومیتی کودکانه کنار هم مشغول بزرگ شدن و پیدا کردن مسیر زندگی‌شان بودند، تا زمانی که هر کدام از آن‌ها به تنهایی مجبور می‌شود با واقعیت زندگی روبرو شود: جو نویسنده‌ای در نیویورک است، مگ ازدواج کرده و دو فرزند دارد، ایمی در یک تور اروپا به سر می‌برد و بث در حال رویارویی با تقدیر هولناکش است. تدوین بی‌نظیر نیک هوی، سکانس‌های مشابهی را در زمان‌های متفاوت نشان می‌دهد. قدم زدن در برف و مکالمات تکراری از این دست لحظات است؛ صحنه‌هایی که شخصیت‌ها درد و رنج یکدیگر را با گوشت و پوست خود حس می‌کنند، نوستالژی و خاطرات گذشته که دائما در این پیچیدگی زمانی جانی دوباره می‌گیرد.

در این مسیر، گرویگ تمرکز اصلی خود را بیش از لحظات دراماتیک فردی هر شخصیت، بر مضامین کلیدی رمان، یعنی بالغ شدن دختران و دوره‌ی گذار آن‌ها از کودکی و نوجوانی به بزرگسالی گذاشته است. مانند از دست دادن بچگی، اهمیتِ پیدا کردن مسیر هرکس توسط خودش و یا گام‌های لرزانی که آن‌ها در راستای رستگاری زنانگی‌شان برداشته‌اند. این رویکرد پویا و تازه ممکن است به دلیل خوانش‌های مدرن از فمینیسم و حقوق زنان باشد، اما در اصل نشانگر خط فکری آلکوت و فلسفه‌ی زندگی اوست. (دیالوگی که جو درباره‌ی مجرد ماندن و قایق می‌گوید، در واقع از یکی از نامه‌های آلکوت به خواهرش وام گرفته شده است.)

فیلمنامه‌ی گرویگ به خوبی با اقتباسی فاخر و مجلل، به تصویر درآمده است. طراحی صحنه و لباس شگفت‌انگیز فیلم که به ترتیب توسط جس گانچر و ژاکلین دوران انجام شده است و نیز موسیقی متن جادویی فیلم که کار الکساندر دسپلت بی‌نظیر است، به خوبی سنت‌های قرن نوزدهم را با تدبیر زندگی مدرن در هم آمیخته‌اند؛ فیلمبرداری نفس‌گیر یوریک له سو با هنرمندی کامل، تضاد میان رنگ‌های انرژی‌بخش و شاد زندگی پر سرعت خواهران در کودکی را با فضای کدرتر و خاکستری و قهوه‌ای بزرگسالی‌شان که نشانگر جدیت هر کدام است، نشان می‌دهد.

litle-women2

هر چهار بازیگر دختران خانواده مارچ به خوبی از پس ایفای نقش برآمده‌اند، اما همان‌طور که در بیشتر لحظات مختلف فیلم انرژی زیاد رونان غالب است، پیو زیرپوستی و چراغ‌خاموش نگاه‌ها را با کاراکتر ایمی به خود خیره می‌کند. او کودکی عشوه‌گر و طناز است که عادت دارد بدون فکر حرف بزند و پیامدهای تصمیماتش را در نظر نمی‌گیرد. اما ایمی در بزرگسالی زنی جوان و عاقل را ترسیم می‌کند که سنجیده سخن می‌گوید و مسیر زندگی‌اش خود انتخاب می‌کند. یکی از مکالمات او با لوری، در باب بی‌عدالتی در حق زنان و نیز فهم او از ارزش وجودی خودش، به زیبایی شعور و آگاهی و هوش یک زن آزادی‌خواه را نشان می‌دهد.

وقتی در مورد کارهای اقتباسی گفته می‌شود، سوالی که همیشه ذهن را درگیر می‌کند این است که آیا لزومی به این‌کار وجود داشته است؟ آیا این کار، رویکردی تازه به رمان اصلی می‌افزاید یا بیهوده و موجب اتلاف هزینه بوده است؟ بازی‌های قوی فیلم و نیز فیلمنامه‌ی منحصر به فرد گرویگ، باعث می‌شود دیدن فیلم زنان کوچک را حتما توصیه کنیم. حال اینکه آیا این فیلم می‌تواند به عنوان یک اثر اقتباسی محبوب بین نسل جدید جای خود را محکم کند سوالی‌ست که گذر زمان پاسخ مناسب را به آن خواهد داد.

مطالب مرتبط

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *