دور دنیا در خانه؛ فیلم‌هایی برای سفردوستان

 دور دنیا در خانه؛ فیلم‌هایی برای سفردوستان
تبلیغات دیجی کول

در این مقاله به معرفی چند فیلم سینمایی با حال و هوای سفر برای جهانگرد درونمان پرداخته‌ایم تا در این مدت خانه‌نشینی، لااقل بتوانیم شور و شوق و جذابیت دیدن فضاهای جدید و قصه‌های تازه را زنده نگه داریم و در خیال‌پردازی روزانه‌مان، برنامه‌هایی برای آینده‌ی دور و تعطیلات سال‌های آتی بچینیم. فیلمبرداری‌های فوق‌العاده، رنگ‌های بی‌نظیر و حس و حال نفس‌گیر فضاهای دور، همه از نکاتی‌ هستند که در انتخاب این لیست به آن‌ها توجه شده است.

یکی از مشکلاتی که پاندمی کووید-۱۹ برای همه‌مان پیش آورده، کنسل شدن بلیط‌های هواپیماها و به طور کلی از دست دادن زمان تعطیلات و سفر است. بهتر است واقعیت را بپذیریم، معلوم نیست چه زمانی دوباره بتوانیم به جاده بزنیم و در شرایط فعلی سفر کردن واقعا کار عاقلانه‌ای هم نیست؛ پس با چیاتود همراه شوید.

فیلم سینمایی با موضوع سفر

  • مرا با نامت صدا کن (۲۰۱۷) (Call Me By Your Name)

رمان مرا با نامت صدا کن نوشته‌ی آندره اسیمن در سال ۲۰۰۷، قصه‌ی الیو پرلمن را روایت می‌کند، او و خاطرات بسیار نوستالژیکی که از تابستان ۱۹۸۳ برایش باقی مانده است. زمانی که پدر و مادرش در خانه‌ی ایتالیایی‌شان طبق رسم هرسال، میزبان یک دانشجوی دکترا به نام الیور بودند.

پس از فراز و نشیب‌های بسیار، آن دو رابطه‌ای احساسی را آغاز می‌کنند که زندگی هردویشان را به شکل غیر قابل بازگشتی تغییر می‌دهد. البته نسخه‌ی اقتباسی سینمایی لوکا گوادانینو و جیمز آیوری، که در واقع آخرین فیلم از سه‌گانه‌ی گوادانینوست، به طور کامل روایت‌گری الیو را از قصه حذف کرده و در عوض علاقه و اشتیاق او نسبت به الیور با استفاده از رنگ‌بندی گرم و خیال‌گونه‌ی صحنه‌پردازی فیلم نشان داده شده است.

این فیلم که اکثر فضاهایش اطراف شهر کرمای ایتالیا فیلمبرداری شده است، با روند طبیعت‌گرایانه و نیز تصاویر امپرسیونیستی و خوش آب و رنگش به خوبی آفتاب اغواکننده و بی‌پروای ایالت لومباردی ایتالیا را در کنار درختان میوه و نیز آب‌تنی‌های شبانه به نمایش درآورده و مسیر علاقمندی فزاینده‌ی الیو و الیور را نشان می‌دهد. تیموتی شالامی و آرمی همر به خوبی توانسته‌اند در نقش الیو و اولیور ظاهر شوند.

شالامی پس از بازی در این فیلم توجهات بسیاری را به خود جلب کرد. از طرفی همر طوری نقش الیور را بازی کرده گویی به تندیسی از دوران کلاسیک مجسمه‌سازی جان بخشیده باشند. مایکل استالبرگ نیز برای ایفای نقش ساموئل، پدر دوست‌داشتنی الیو، بارها تحسین شده است. 

مرا با نامت صدا کن فیلمی آرام و لطیف و در عین حال مملو از احساس است که با ظرافت، عشق و اشتیاق و قدرت احساسات انسانی را نشان می‌دهد.

  • سقوط (۲۰۰۶) (The Fall)

وقتی از سینما حرف می‌زنیم، مفهوم «رویایی» شاید بیش از حد مورد استفاده قرار گرفته باشد، اما حقیقت این‌جاست که هیچ واژه‌ای به این قدرت نمی‌تواند فضای کارهای کارگردان هندی، تارسم سینگ را توصیف کند. او در سال ۲۰۰۶ توانست دومین فیلم بلندش یعنی سقوط را بسازد.

این فیلم که حال و هوای سفر را در شما ایجاد می‌کند، یکی از خوش رنگ و لعاب ‌ترین نمونه‌های سینمایی است که از حداقل جلوه ‌های ویژه‌ ممکن استفاده کرده است. سینگ نگران بوده که تکنولوژی روز دنیا باعث قدیمی به نظر رسیدن فیلم در سال‌های آتی شود و درنتیجه دلش نمی‌خواسته فضای فیلم زیاد با کارهای کامپیوتری آمیخته باشد. فیلمبرداری این فیلم حدودا چهار سال طول کشیده و در ۲۰ کشور دنیا انجام شده است. تمام هم و غم سینگ آن بوده که خلا نداشتن جلوه‌های ویژه‌ی بی‌نقص را با طبیعت‌ زیبا و لوکیشن‌های دست‌ساز و باورپذیر از گوشه و کنار کشورهای مختلف پر کند.

قصه‌ی فیلم در سال ۱۹۱۵ می‌گذرد. یک بدلکار سینمایی به نام روی واکر (با بازی لی پیس) به شدت آسیب می‌بیند و در بیمارستان بستری می‌شود. آن‌جا دوستی عمیقی بین او و دختر شش ساله‌‌ای که روی تخت کناری‌اش خوابیده شکل می‌گیرد. واکر با آب و تاب شروع به تعریف قصه برای آلکساندریا، دختربچه‌ی شش ساله، می‌کند.

بیشتر بخوانید: همه چیز درباره جلوه های ویژه (special effects)

بیشتر بخوانید: بدلکاری چیست؟  

قصه‌ی فانتزی گروهی قهرمان که می‌خواهند از یک حاکم ظالم انتقام بگیرند. آلکساندریا با تخیل کودکانه‌اش روح زندگی را در قصه‌های واکر می‌دمد و عناصر فضای بسته‌ی اطرافش را با شخصیت‌های قصه در هم می‌آمیزد. این رابطه‌ی زیبا و پر از جزئیات درواقع روند قصه‌ی واکر را پیش می‌برد، قهرمانان قصه بنا به سلیقه‌ی او می‌میرند و یا زنده می‌مانند، و وابستگی شدید دختربچه به این روایت به طور کلی فلسفه‌ی تقدیرگرای واکر را نیز به چالش می‌کشد. 

سقوط دستاورد زیبایی‌ست و احساسات مخاطب را برمی‌انگیزد و به نظر می‌رسد که حق با سینگ بوده، این فیلم سینمایی بعد از گذشت این‌همه سال، قدیمی و کهنه به نظر نمی‌رسد.

سینما و سفر
  • دارجلینگ محدود (۲۰۰۷) (Darjeeling Limited)

بحث درباره‌ی بهترین کار وس اندرسن زیاد است، اما بدون شک می‌توان ادعا کرد این فیلم سینمایی که حس لذت بردن از یک سفر را هم برایمان تداعی می‌کند، یکی از درخشان‌ترین آثار این کارگردان ۵۱ ساله‌ی تگزاسی باشد. این کمدی عجیب و غریب، داستان سه برادر را روایت می‌کند که سال‌ها دور از هم بوده و رابطه‌ی خیلی خوبی با یکدیگر ندارند و یک سال پس از مراسم ترحیم پدرشان در هند دیداری تازه می‌کنند تا به هم نزدیک شوند. برادر بزرگ‌تر فرانسیس (با بازی اوون ویلسون) سفری طولانی را با قطار با گذر از میان طبیعت چشم‌نواز و زیبای هند ترتیب می‌دهد تا دوباره با برادرانش صمیمی شود. پیتر (با بازی آدرین برودی) و جک (جیسون شواترزمن) دو برادر دیگر هستند.

فیلم حول مضامینی هم‌چون آشتی و مصالحه و نیز تولد دوباره و تجدید حیات می‌گردد. در پس‌زمینه‌ی فیلم هند را به عنوان نقطه‌ی جاذبه‌ی کل قصه می‌بینیم. اندرسون گویی به معرفی اجمالی هند به عنوان یک جاذبه‌ی گردشگری می‌پردازد و ما را به حومه‎ی سرسبز و زیبای شهری و فضاهای روحانی اطراف می‌برد. اما فیلم اشتباه اکثر کارهای هالیوودی را مرتکب نمی‌شود و هند را به عنوان فضایی غریبه و خارجی و ناآشنا معرفی نمی‌کند، بلکه در این قصه این سه شخصیت برادر ما هستند که ناآشنا و غریبه‌اند و با غرور و تکبر سعی می‌کنند از بالا به فرهنگ و عادات هندی‌ها نگاه کنند. همان‌طور که لحظه‌های غم‌انگیز و تراژدی رقم می‌خورد و داستان پیش می‌رود، هند شخصیت مستقلی از خود به نمایش می‌گذارد و به عنوان یکی از نکات آرام‌بخش ذهن این سه برادر که در تلاش برای درمان روح آسیب‌دیده‌ی خود هستند نشان داده می‌شود. 

در فیلم دارجلینگ محدود علاوه بر آن مخاطب می‌تواند با لذت به تماشای زیبایی‌های طبیعی و فرهنگی آن کشور بنشیند.

تصویر دختر و پسر فیلم
  • پیش از طلوع (۱۹۹۵) (Before Sunrise)

عاشقانه‌ی ریچارد لینکلتر یک فیلم سینمایی با حال و هوای سفر است که باعث و بانی هزاران سفر با قطار در اروپا شد، قصه‌ی دو جوان بیست و چندساله به نام‌های جسی (ایتن هاک) و سلین (ژولی دلپی) را روایت می‌کند که پس از مکالمه‌ی کوتاه در قطاری به سمت بوداپست، به یک‌باره تصمیم می‌گیرند پیش از آن‌که جسی به پروازش به سمت آمریکا برسد و سلین به پاریس بازگردد، شب را با هم در وین بگذرانند. آن دو قدم‌زنان خاطرات روابط گذشته‌شان را مرور می‌کنند و نگاه یکدیگر را به عشق و زندگی و رابطه به چالش می‌کشند.

با وجود این قضیه که جذابیت پیش از طلوع، توسط ارتباط پویای جسی و سلین شعله‌ور می‌شود، اما نمی‌توان از شخصیت شهر وین نیز غافل شد. عشق میان آن‌ها در حالی جوانه می‌زند که مناظر دلپذیر و زیبایی را از روی چرخ و فلک عظیم می‌بینیم. هم‌چنین کناره‌ی رود دانوب به همراه شاعران سرگردان داخل شهر، خیابان‌های پوشیده از سنگ‌فرش در هوایی که رو به تاریکی می‌رود و نیز کافه‌های پر جنب و جوش و دنج و پر از حس زندگی در سراسر وین به خوبی روح متفاوت و دوست‌داشتنی این شهر را به نمایش درآورده‌اند.

هم‌چنان که شب فراموش‌نشدنی آن دو به پایان می‌رسد، جسی و سلین در تلاش برای تصمیم‌گیری هستند. اینکه آیا این ارتباط و کشش بی‌نظیری که بینشان شکل گرفته را ادامه دهند و یا از کنارش گذر کنند و بگذارند تا ابد این خاطره، برایشان دست‌نخورده و زیبا باقی بماند. درنهایت این قصه را باید در دنباله‌های فیلم، پیش از غروب و پیش از نیمه‌شب پیگیری کنیم.

پیش از طلوع، اولین فیلم از این سه‌گانه‌ی لطیف و دوست‌داشتنی، به خوبی توانسته به عشق دوره‌ی جوانی و نیز زیبایی‌های وین، چه در عمق شب و چه در اوایل طلوع خورشید، ادای احترام کند.

  • شیرجه (۲۰۱۵) (A Bigger Splash)

این فیلم که دومین فیلم از سه‌گانه‌ی لوکا گوادانینوست (و در نهایت با مرا با نامت صدا کن تمام می‌شود)، در یک ویلای دور افتاده در یک جزیره‌ی کوچک ایتالیایی به نام پنتلریا می‌گذرد. صحنه‌پردازی خوش‌منظره‌ و عالی فیلم زیر آفتاب درخشان مدیترانه شما را به بخشی از جهان می‌برد که به طرز غیرممکنی زیباست و گرمای مطبوع رنگ‌بندی کار و نیز دورافتاده بودن و تنهایی مناسب جهان فیلم، می‌تواند برای مخاطب بسیار رهایی‌بخش باشد.

البته شایان ذکر است که دوگانگی میان این خیال‌انگیزی فضا و طبیعت تند و تیز و روانشناسانه‌ی قصه، تنش کلی فیلم را بالا می‌برد و باعث می‌شود تا مدت‌ها آن را از خاطر نبرید.

قصه‌ی فیلم حول راک‌استار افسانه‌ای، ماریان لین (با بازی تیلدا سوینتون) می‌چرخد. او به همراه دوست‌پسر و عکاس شخصی‌اش پل (با بازی ماتیاس شونارتس) به جزیره آمده تا قدری به خود استراحت بدهد و نیرویی تازه بگیرد. اما این آرامش با آمدن عشق قدیمی ماریان و نیز تهیه‌کننده‌ی سابق‌اش، هری (با بازی رالف فینس) و دخترش پنه‌لوپه (با بازی داکوتا جانسون) کمی به خطر می‌افتد و نوستالژی، حسادت و امیال انسانی دست به دست هم می‌دهند تا قصه را پیش ببرند. 

شیرجه، با توجه به بازیگران درجه‌یک و تراز اولش، فیلم میخکوب‌کننده‌ایست اما در کنار تمام این‌ها، فیلمبرداری بی‌نظیر و تصاویر بهشت‌گونه‌ی جزیره‌ی ایتالیایی نیز شما را به سمت خود می‌کشد تا غرق در قصه‌ی پرکشش آن بشوید.

کپنهاگ
  • کپنهاگ (۲۰۱۴) (Copenhagen)

 این فیلم که اولین کار مارک راسو، کارگردان مستقل کانادایی است، فیلمی با حال و هوای سفر است که قصه‌ی ویلیام، جوان بیست و چند ساله و بی‌مسئولیت آمریکایی را روایت می‌کند که مشغول سفر دور اروپاست. او متوجه می‌شود که به کپنهاگ دانمارک رسیده، زادگاه پدرش که سال‌ها از او دور بوده است.

ویلیام خیلی زود با افی (با بازی فردریکه دال هنسن پراستعداد) دوست می‌شود. افی دختر جوانی است که در هتل محل اقامت ویلیام کار می‌کند و تنها چهارده سال دارد اما ویلیام این را نمی‌داند. افی با بلوغ و جذابیت ذاتی‌اش (که مسلما او را خیلی بیشتر از سن واقعی‌اش نشان می‌دهد) ویلیام را ترغیب می‌کند تا نامه‌ای را که پدر ویلیام نوشته، به دست پدربزرگش که تابحال او را ندیده برساند.

پس از آن ویلیام از گذشته‌ی چرک خانوادگی‌اش باخبر می‌شود و مجبور می‎شود تا موضع‌گیری کند. در حین این اتفاقات، ویلیام که معمولا با کسی نمی‌جوشد، به افی علاقمند می‌شود. افی باعث می‌شود تا ویلیام از دریچه‌ی تازه‌ای به دنیا نگاه کند، اما در نهایت وقتی متوجه می‌شود که افی حدودا نصف او سن دارد، بر سر دوراهی سختی قرار می‌گیرد.

تمامی صحنه‌های این فیلم در کپنهاگ فیلمبرداری شده و مخاطب در حین تماشای آن، درگیر زیبایی‌های کافه‌ها، موزه‌ها و کلاب‌های روح‌بخش این شهر می‌شود و شخصیت کپنهاگ به  خوبی در لابلای قصه‌ی جذاب و پرکشش فیلم، به تصویر در می‌آید.

  • سرزمین خود خدا (۲۰۱۷) (God’s Own Country)

منظره‌های طبیعی اسکاتلند، انگلستان، ایرلند و ولز، الهام‌بخش آثار بسیاری در حیطه‌ی ادبیات و نیز سینما و تلویزیون بوده‌اند و پشت صحنه‌ی تولیدات تصویری زیادی را در بر می‌گیرند.

سرزمین خود خدا، اولین ساخته‌ی فرانسیس لی که بسیار مورد توجه قرار گرفت، در دره‌های فراخ و وسیع یورکشایر واقع در شمال انگلستان می‌گذرد.

داستان فیلم درواقع  حول جانی (با بازی جاش اوکانر) دامدار جوانی در مزرعه‌ای در یورکشایر می‌چرخد و به بلوغ وی می‌پردازد. او دور از دیگران، در کنار پدر و مادرش زندگی ساده و بی‌هیجانی دارد و روزانه وظایفش را در مزرعه انجام می‌دهد. دنیای جانی با ورود یورگه (با بازی الک سکارینو) یک مهاجر رمانیایی که برای کار به مزرعه‌ی پدر جانی می‌آید، زیر و رو می‌شود. آن دو دوشادوش یکدیگر در مزارع وحشی و بی‌آلایش یورکشایر کار می‌کنند و به تدریج صمیمیت‌شان به حدی می‌رسد که خودشان هم تصورش را نمی‌کرده‌اند.

فیلم همانند دره‌های گسترده‌ی طبیعت بریتانیا، مینیمال است و تنها با چهار شخصیت و دیالوگ‌های خیلی کم پیش می‌رود. اتکای اصلی داستان بر منظره‌های طبیعی گاه بایر و گاه وحشی و خشن یورکشایر است، گو اینکه نمادی از موانع و مشکلاتی که بر سر راه این دو جوان قرار می‌گیرد باشد. رابطه‌ی آن دو فاصله‌ی زیادی با ایده‌آل‌ها دارد و همانند طبیعت مکان فیلمبرداری، پیچیده و گاها ناخوشایند به نظر می‌رسد.

نماهای باز طولانی از خشکه‌چین‌های سنگی و سست آن منطقه و نیز دشت‌های فراخ خلنگ‌زارهای اطراف، بار اصلی روایت این فیلم عجیب را بر عهده گرفته‌اند.

از فیلم های سینمایی با موضوع سفر
  • پیش از غروب (۲۰۰۴) (Before Sunset)

دومین فیلم از سه‌گانه‌ی جذاب ریچارد لینکلتر، بار دیگر به قصه‌ی جسی و سلین می‌پردازد. نه سال از قصه‌ی قبلی و دیدار آن دو در وین گذشته است و آن‌ها دوباره در پاریس همدیگر را ملاقات می‌کنند. هر دو در زندگی کاری و شخصی‌شان با قدرت پیش رفته و دستاوردهای زیادی داشته‌اند.

جسی و سلین در کتاب‌فروشی معروف شکسپیر و شرکا همدیگر را می‌بینند، جایی که جسی قرار است با طرفدارانش درباره‎ی رمان جدیدش صحبت کند (رمانی که به وضوح درباره‌ی نه سال پیش و آن شب رویایی در وین است). سپس تصمیم می‌گیرند پیش از آن‌که موعد پرواز جسی به نیویورک برسد، زمانی را در پاریس نیز کنار هم بگذرانند.

در این فیلم می‌توانید به مکان‌های مختلف پاریس سفر کنید چون این اثر، با گشاده‌دستی، شما را به کافه‌های دنج پاریسی و باغ‌های زیبای این شهر می‌برد و حتی از نمایش قایق‌سواری‌های عاشقانه‌ی بر روی رودخانه‌ی سن نیز دریغ نمی‌کند.

تمام این دلبستگی‌ها به پاریس باشکوه، در کنار روایت جسی و سلین اتفاق می‌افتد و ما شاهد ارتباط دوباره‌ی آن دو با یکدیگر و خیال‌پردازی‌شان راجع به «اگر نه سال پیش آن‌طور می‌شد الان این‌طور شده بود» هستیم.

فیلمبرداری ساده اما چشم‌‌نواز فیلم شامل نماهای باز بسیار از پاریس زیباست. جسی و سلین با وجود زمانی که دور از هم گذرانده‌اند، ارتباط عمیقی را به نمایش می‌گذارند و دیالوگ‌های روان و گیرای ژولی دلپی و ایتن هاک، از بی‌نقص‌ترین نمونه‌های گفتگو در فیلم‌های عاشقانه‌ است.

پیش از غروب یک دنباله‌ی کمیاب است که به خوبی از نظر دلنشینی با فیلم قبلیِ سه‌گانه، پیش از طول، رقابت می‌کند.

فیلم سینمایی با تم سفر
  • زندگی پنهان والتر میتی (۲۰۱۳) (The Secret Life of Walter Mitty)

این فیلم، اقتباسی از داستان کوتاهی به همین نام نوشته‌ی جیمز تربر در سال ۱۹۳۹، توسط بن استیلر ساخته شده است. والتر میتی، شخصیت اصلی قصه (با بازی بن استیلر) در رویاپردازی‌های خود غرق می‌شود و جهانی فانتزی و عاشقانه از ماجراجویی‌های مختلف می‌سازد.

او مسئول آرشیوکردن نگاتیوهای عکس در مجله لایف است. داستان در زمان تعدیل نیروی مجله و آخرین شماره‌ی آن‌ رخ می‌دهد. والتر کارمند درونگرا و ساکتی‌ست که بیشتر اوقات در دنیای خودساخته‎ی ذهنی‌اش می‌گذراند که در آن همکارش شریل (با بازی کریستن ویگ) یک دل نه صد دل عاشق‌اش شده است.

در جریان وقایع فیلم، والتر مجبور می‌شود به گرینلند، ایسلند و افغانستان سفر کند تا شان اوکانل (با بازی شان پن) عکاس معروف مجله را پیدا کند و در این حین با کوسه‌ها، آتشفشان‌های فعال و نیز جنگ‌سالاران بومی مواجه می‎شود. در صحنه‌های از فیلم به خوبی می‌بینیم که فیلمبرداری بی‌نظیر آن، چطور از خط داستانی پیش گرفته و شخصیتی منحصر به فرد از مناظر طبیعی مختلف رو به نمایش می‌گذارد. تغییر مداوم لوکیشن‌ها باعث می‌شود حوصله‌تان از دیدن فیلم سر نرود و سفر به چندین منطقه‌ی زیبا روی کره‌ی زمین را تجربه کنید.

مسافرت

  • پاریس، تگزاس (۱۹۸۴) (Paris, Texas)

فیلم جذاب ویم وندرس، از همان زمانی که ساخته شد و جایزه‌های بسیاری را در جشنواره‌های فیلم مختلف از آن خود کرد تا همین حالا، بارها و بارها توسط منتقدین و مدرسین سینما تشریح شده و مورد تحلیل و تحسین بسیاری قرار گرفته است.

داستان این فیلم سینمایی، ولگرد مرموزی به نام تراویس (با بازی هریس دن استنتون) را دنبال می‌کند که مدتی از ناپدید شدنش می‌گذرد. او بدون مقدمه و به یک‌باره تصمیم می‌گیرد سفری را شروع کند و به برادر و پسر و درنهایت همسر فرانسوی‌اش جین (با بازی اورور کلمان) بپیوندد. «پاریس، تگزاس» قصه‌ی عشق‌های شکست‌خورده، اندوه و رنج و پدرانگی‌ست. لوکیشن‌های مختلف فیلم با دقت و جزئی‌نگری زیادی ، یک به یک، توسط ویم وندرس و گروه‌اش انتخاب شده ‌اند. نماهای هوایی از مناطق کویری بایر و غیرحاصل‌خیز تگزاس به نوعی تداعی‌کننده‌ی موقعیت ذهنی از هم گسیخته‌ی تراویس و نیز بیانگر شرایط کسالت‌بار و حالت روحی انسان‌گریز او در صحنه‌های ابتدایی فیلم است.

صحنه‌پردازی فیلم از دشت‌های گسترده‌ی تگزاس گرفته تا تپه‌های سرسبز و پرشور لس‌آنجلس و هم‌چنین فضای صنعتی هیوستون تنوع دارد. اگر قصه را در نظر نگیریم، می‌توان گفت بیشتر قدرت تاثیرگذاری این فیلم برگرفته از استفاده‌ی خارق‌العاده از مناظر طبیعی و فضاهای واقعی‌ست. پاریس تگزاس یک فیلم جاده‌ای نیش‌دار است که مخاطب را با برخی از زیباترین مناطق آمریکا آشنا می‌کند.

فیلم ماجراجویانه
  • وحشی (۲۰۱۴) (Wild)

این فیلم که بر اساس کتاب شرح حال پرفروشی به همین نام ساخته شده، یک فیلم سینمایی با حال و هوای سفر و ماجراجویی است و قصه‌ی زنی به نام شریل استرید (با بازی ریس ویترسپون) را روایت می‌کند که طی سفری ۹۴ روزه به تنهایی‌ مسیر پیاده‌روی پاسیفیک کرست را از جنوب کالیفرنیا تا ایالت واشینگتن طی می‌کند و در طی این مسیر به خودشناسی می‌رسد. استرید که به تازگی از همسرش جدا شده و برای مرگ مادرش نیز سوگواری می‌کند، به پیاده‌گردی در این مسیر زیبا اما پرمخاطره‌ می‌پردازد و در خلال راه رفتن، فلش‌بک‌هایی از دوران کودکی او در مینه‌سوتا در کنار مادرش (با بازی لورا درن) که تازه فوت شده است، می‌بینیم. هرچه فلش‌بک‌ها به زمان حال نزدیک‌تر می‌شوند و استرید مسیر بیشتری را طی می‌کند، متوجه می‌شویم که مادرش به دلیل ابتلا به سرطان فوت کرده است و این مسئله باعث افسردگی شدید استرید شده که درنهایت او به مصرف مواد مخدر روی آورده و زندگی مشترک‌ش را تباه کرده است.

پس از اینکه تمام داشته‌هایش را از دست می‌دهد، استرید تصمیم می‌گیرد این مسیر ۱۱۰۰ کیلومتری را طی کند تا بتواند دوباره کنترل زندگی‌اش به دست آورد. مسیر خودشناسی و پیاده‌روی استرید با مناظر بکر و زیبای کالیفرنیا و اورگون در هم آمیخته شده و در نهایت با رسیدن به پل خدایان در مرز ایالت واشینگتن تمام می‌شود. بازی درخشان ویترسپون و تصاویر دیدنی از مسیر خودشناسی او، وحشی و را تبدیل به قصه‌ی الهام‌بخش و تاثیرگذاری کرده که به مخاطب نشان می‌دهد اگر بخواهد می‌تواند زندگی‌اش را از این رو به آن رو کند.

فیلم سفری
  • گمشده در ترجمه (۲۰۰۳) (Lost in Translation)

این فیلم به کارگردانی سوفیا کاپولا، رابطه‌ی نامأنوس میان باب (با بازی بیل موری)، یک بازیگر پا به سن گذاشته و شارلوت (با بازی اسکارلت جوهانسون) دختری جوان و بی‌هدف را نشان می‌دهد که در یک هتل در توکیو با یکدیگر ملاقات می‌کنند. باب که برای فیلمبرداری یک تیزر تبلیغاتی به توکیو آمده، با بحران میانسالی دست و پنجه نرم می‌کند، از طرفی شارلوت که تازه از دانشگاه فارغ‌التحصیل شده، نسبت به آینده‌ی زندگی مشترک با همسرش که یک عکاس موفق است تردید دارد.

این دو نفر شب‌های بسیاری درحالی‌که بی‌خوابی به سرشان زده، به صحبت با یکدیگر می‌گذرانند و از سرخوردگی نسبت به زندگی و آینده حرف می‌زنند. احساس غربت شخصی و فرهنگی که هردو به آن دچار شده‌اند نیز یکی از عواملی‌ است که آن‌ها را به هم نزدیک می‌کند.

زمانی که باب و شارلوت هتل بی‌روحشان را ترک می‌کنند و با هم به تفرج در شهر می‌پردازند، زندگی شبانه‌، چراغ‌های درخشان توکیو و نیز جنب و جوش آن، فضای رویاگونه و عجیبی را نشان می‌دهد که گویی تمام آشفتگی و بیهودگی روحی باب و شارلوت را در خود جای داده است، و از طرفی می‌تواند نمایانگر علاقمندی نامتعارفی باشد که آن دو نفر را درکنار هم نگه داشته است. گمشده در ترجمه نمایش تلخ و شیرین و شاعرانه‌ای از دو روح تنهاست و در هرکسی که در برهه‌ای از زندگی‌ حس غربت و جدا بودن و دورافتادگی را کرده باشد، حس ناب هم‌ذات‌پنداری را برمی‌انگیزد. توکیو، این شهر پرقصه‌ و رازآلود شرقی، جایی میان جادو و زندگی عادی، نقطه‌ی اتصالی بر زندگی پرفراز و نشیب و پیچیده‌ی این دو شخصیت است.

مطالب مرتبط

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *